صفحه اول تماس با ما RSS                     قالب وبلاگ
  
خفه شو و فقط برقص
خــــــــــــــــــــــفه شــــــــــــــــــــو و هیچی نگو فقط با هر سازی که زندگی باهات میزنه برقص
علیرضا جمعه 8 فروردین1393
اولین پستم تو سال ۹۳ رو میخوام بزنم
یه جورایی نسبت به سال جدید بدبینم ولی نمیخوام بهش فکر کنم هرچی باشه میگذره دوست دارم مثل تمام آدما منم بگم امیدوارم سال خوبی براتون باشه درسته که هرسال همینو میگیم و هیچ فرقی نمیبینیم و فقط منتظر یه روز خوبیم ولی بازم امیدواریم چون اینطوری یادمون دادن چون آدم با امید زندست پس ما هم امیدواریم همیشه
یادمه عید پارسال تهران بودم آب قطع شده بود و همه اعصابا خراب بود ولی کلی خندیدیم
امسال جالب تر بود شنیدین میگن طرف ریده آبم قطعه؟ حالا فرض کن تو زمان سال تحویل این بلا سر آدم بیاد!!! این به کنار ماشین سیلندرش ترکید ۲روز قبل از تحویل سال هیچی دیگه هیج جا نتونستم برم همش خونه ولی ناراحت نیستم یه جورایی انتظار این چیزا رو داشتم نمیدونم از کجا
اینا به کنار اون اتوبوس که دیروز چپ شد به کنار اون چهار نفر که پریروز رفتن رو مین به کنار اون سیل که تو بندر عباس و کرمان اومد به کنار اون سرباز رو که سر مرز کشتن رو چی کار کنیم میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست ولی بازم من امیدوارم که سال معمولی رو داشته باشیم مثل سال پیش و قبلش و قبل ترش 
علیرضا چهارشنبه 21 اسفند1392
یه جورایی از خسته بودن خسته شدم میخوام به زندگیم هدف بدم شاید اینطوری از این حال و روز دپرسی دربیام

همه ماها که وبلاگ مینویسیم مشکل داریم باید بریم پیش روان پزشک اگه مشکل نداشتیم خودمون رو اینجا خالی نمیکردیم
میخوام بعد از عید برای فوق لیسانس بخونم بعد از عید کتاباش رو میگیرم و اول تابستون شروع میکنم و تابستون رو بکوب میخونم اینم هدف بعدی زندگیم وقتی بهش رسیدم برای هدف بعدش تصمیم میگیرم
علیرضا جمعه 16 اسفند1392
نخ اول رو که میکشی بعد از چند دقیقه گونه هات شروع به بالا رفتن میکنن و پاهات سست میشن و این لحظه یه اتفاق معمولی اگه بیوفته انگار خنده دار ترین چیزیه که تو عمرت دیدی

احساس تشنگی شدید میکنی شروع میکنی به آب خوردن وقتی آب به دهنت میاد نمیتونی تشخیص بدی آب گرمه یا سرده و همینطور که وارد بدنت میشه حس میکنی تمام اعضای توی بدنت رو حس میکنی و تا حالا حسشون نکرده بودی

گشنت میشه وقتی غذا میخوری انگار این بهترین غذاییه که تا حالا خوردی و با خودت فکر میکنی واقعا انقدر غذا خوردن لذت داشته یا این غذا خوشمزس

شروع میکنی به خندیدن حتی به ترک روی دیوار به همه چیز میخندی و اشک تو چشمات از شوق جمع میشه این لحظه ها بهترین لحظه های زندگیت میشن

هیچ غم و دردی یادت نمیاد انگار همه چیز عالیه یه پرتقال میخوری وقتی به دهنت میرسه و مزه پرتقال رو میفهمی احساس میکنی تو بهشتی یه مزه عالی که بهترینه یه هوای کاملا عالی دقیقا همون مقدار سرما و گرمایی که دوست داری یه حس عالی

زمان دیر میگذره تمام ثانیه به ثانیه این زمان رو حس میکنی و ازش لذت میبری تازه ۱۰ دقیقه گذشته ولی تو فکر میکنی ۲ ساعت گذشته راستی امروز چندمه و چه موقع از سالیم

اصلا نمیتونی بفهمی یکی میگه سردم شد همه حس سرما بهشون دست میده یه نفر بخاری رو میزنه یکی آهنگ میزاره و میرقصه همه پشت سرش میرن میرقصن وااای چقدر قشنگ میرقصم همیشه اینطوری میرقصیدم؟؟ یادم نمیاد ولش کن

بریم واسه نخ بعدی تا نپریده بریم بریم همه میرم نخ بعدی رو میزنیم وااای عین هلو دودش میره پایین گلوم شبیه لوله پلیکا شده راحت دودش میره تو

هرکی شخصیت اصلی خودش رو نشون میده یکی رفته تو فاز غم یکی داره میرقصه یکی داره پشتک میزنه یکی فقط میخنده یکی هم ساکت نشسته یه گوشه فقط نگاه بقیه میکنه دارن چی میگن منم که همیشه تو فاز فکرم قدرت مغزم ۱۰ برابر میشه و به هرچیزی که نگاه میکنم سیر تا پیازش و داستانش و همه چیزش تو یک ثانیه میاد تو ذهنم مثل فیلم شرلوک هولمز و توی چندثانیه همه جور نتیجه گیری دربارش میکنم شاید شرلوک هولمز هم همیشه ماری میکشیده که میتونسته اینطوری فکر کنه

درباره خودم فکر میکنم درباره خدا هستی دنیا زندگی به هرچیزی اشاره کنم تو چندثانیه به ۷ یا۸ نتیجه درباره اون چیز میرسم از بعدهای مختلف، ۲ ساعت تو این حالت ها میگذره کم کم درصد ثانیه هایی که عادی میشی بیشترن تا ثانیه های که تو فازی کم کم میتونی تو فازهای مختلف جابجا بشی آآآخ چقدر هوا گرمه!!! کی بخاری رو زده؟؟؟ بخاری رو خاموش میکنی با خودت فکر میکنی امروز چندمه فردا کجا باید برم؟؟؟ الان که تابستونه پس چرا بخاری زدین احمقا تابستونه بخاری رو زدیم همه با هم میخندن و چنگ میزنن به زمین یکی میگه فلانی رو ببینین شبیه تام تو تام و جری شده همه نگاش میکنیم میخندیم واای خدا این چرا این شکلی شده همه شبیه تام میدیدیمش و رودبر بودیم از خنده

حس میکنم مغرم داره منفجر میشه اه چه فاز بدیه بریم یه فاز دیگه 

من اونور اتاق بودم کی اومدم اینطرف؟؟ همه با هم میخندن بهم ولی نفهمیده بودن مال من داره کم کم میپره

یه آهنگ غمگین یکی میزاره همه چشما بسته میرن تو فازش وااای این بهترینه خیلی این حال رو دوست دارم آهنگش انگار نیم ساعت طول میکشه و تک تک حرف ها و واژه ها رو میفهمی انگار گوش هات خیلی شنوا شدن و تمام جزییات رو میفهمی و درک میکنی

همه چشمها بسته میخوایم بریم هاوایی کنار ساحل واای چه نسیم خنکی چه هوایی چه زندگی خوبی همه چیز چقدر عالیه نه من اونجا نیستم من تو اتاقم نشستم بین یه مشت از رفیقام که تو هپروتن کلا پرید دیگه حالا میشینم فکر میکنم چه چیزایی گفتم تو حالت هپروت وقتی یادم میان بعضیاش به حرفهای خودم کلی میخندم و واقعا فکر میکنم بهترین لحظه های عمرم و گذروندم با خودم میگم کاش صدام رو ضبط میکردم به نتایجی رسیدم تو عالم فکرام که تو حالت عادی عمرا بهشون نمیرسم

کم کم همه درمیان از فازش و همه خستن میخوابیم فردا صبح بیدار میشیم همگی هنگ اووریم سرمون گیج میره مغزمون کند کار میکنه دیر میفهمیم کجاییم و کجا بودیم و چیکار داریم میکنیم.

ولی بهترین روزای عمرم روزایی بودن که ماری جوانا کشیدم با رفیقام

مرسی از این علفی که چند ساعتی از این دنیای مسخره بردم به بهشت

علیرضا جمعه 15 آذر1392
یه مدت نبودم اخه درگیر بودم

یه مشکلی برام پیش اومده برام دعا کنید درست بشه

از آخرین پستم کلی اتفاق افتاده برام اول اینکه مدیر انجمن علمی شدم البته به زور بچه ها و استادا وگرنه من حوصله و وقت نداشتم ولی الان کلی مسابقه وهمایش برا دانشگاه گذاشتم و انجمن علمی برتر شدیم

چندروز پیش هم یه پیشنهاد بهم شد من رد کردم مدیریت تیم سایبری رو میخواستن بهم بدن ولی چون بودجش از رهبری میاد ردش کردم نمیخوام تو این زمینه ها برم البته طرف گفته شنبه بیا پیشم باهات حرف بزنم فکر کنم میخواد با پول راضیم کنه یکی بود میگفت خیلی بودجش زیاده و قدرتشون تو دانشگاه از همه بالاتره هرچی بخوای سریع در اختیارت میزارن

الان ۲تا سایت دارم باید طراحیشون کنم اینا هم خیلی وقتمو گرفته

امتحانا میان ترم هم هستن

خلاصه ببینین چقدر سرم شلوغه فقط هم جمعه میتونم بیام خونه بقیه هفته دانشگاه و خونه این و اون الاف

علیرضا شنبه 8 تیر1392

 تمام دخترها میتونن روی سر هر پسری سوار بشن. طبیعی هم هست این ویژگی زن هاست سادست یکی از بالاترین قابلیت های زن سخن وریه که با اون میتونن تقریبا هر کسی رو شست و شوی مغزی بدن

زن ها میتونن با مردی چند دقیقه یا حتی چند ساعت بستگی به حوصله مرد داره بحث کنن و در آخر حرف خودشون رو به کرسی بشونن حتی اگر مرد در ابتدا با چیزی کاملا مخالف باشه اگه زنی با این مرد بحث کنه در آخر بحث مرد کاملا نظرش برمیگرده و حتی نمیدونه چی شده که نظرش برگشته

جالب اینجاست که مرد فکر میکنه که همیشه نظر خودش به کرسی میشینه و حرف آخر رو خودش میزنه در صورتی که زن طوری فکر مرد رو میتونه عوض کنه که مرد حتی نمیدونه از کجا خورده

شاید به خاطر اینه که من دور هیچ دختری نمیرم چون از اینکه کسی روی سرم سوار شه متنفرم

قضیه این دوست دختر و پسرها هم همینه همیشه دختر روی سر پسر سواره ولی پسر فکر میکنه خودش مخ دختره رو زده و کلی از این قضیه خوشحاله و افتخار میکنه در صورتی که فقط به معنی واقعی کلمه خر شده

پسری که این چیزا رو قبول نداره و میگه نه کسی نمیتونه سر من شیره بماله واقعا احمقه کاری به کارش ندارم

البته من با این دوستی ها مخالف نیستم چون بالاخره تو این مملکت تفریحی که وجود نداره بزار اینطوری تفریح کنن و مشغول بشن شاید کمی شاد بشن و برای همدیگه کادو و این چیزا بگیرن و اسمس های شب بخیر و بوس و..... البته نکته خوبش اینه که با این روابط دختر و پسر شناخت خوبی از جنسیت مخالفشون پیدا میکنن و حتی تو روابط اجتماعیشون بهتر میشه تو این مملکت  پسر و دختر از روز اول از هم جدا بودن و اینطوری میخوان عقده ها رو خالی کنن حتی بعضیا رو دیدم که با یه بوس کردن همدیگه ارضا میشن واقعا جای تاسف داره ولی نکته های منفی اینجاست که بعضیا وابستگی شدید پیدا میکنن و نمیتونن از هم جدا بشن و این جور رابطه ها که شروعش با اسمس بوده بدترین شروعه چون ارتباط اسمسی طرفی که میخواد اسمس رو بنویسه قبلش کامل فکر میکنه که چی بنویسه و اگه بنویسه طرف مقابل چی فکر میکنه و چی جواب میده پس بهترین حالت خودش یعنی شخصیتی که نیست رو داره نشون میده ولی ارتباط رودررو آدم نمیتونه شخصیت واقعیش رو مخفی کنه

خلاصه یکم بیشتر درباره رابطه دوست دختر یا دوست پسریتون فکر کنید از ما گفتن بود

خوب شاید بعضیا بتونن این وضعیت رو تحمل کنن ولی من وقتی ندارم که صرف دختری بکنمش یعنی وقتم ارزشش بیشتر از این حرفاست

شاید سوال پیش بیاد که پس زن و مردی که ازدواج میکنن چطورن؟؟

سادست یه چیزی داریم به اسم سن ازدواج که خیلی ها نمیدونن چیه و فکر میکنن مثلا سن 24 ساله و وقتی رسیدن به این سن باید ازدواج کنن... نه عزیز به سن و سال نیست به سن عقل و شعوره

وقتی که دختر به سنی برسه که بفهمه سوار شدن روی سر پسر به نفع خودش و پسر و آیندشون نیست یعنی به سن ازدواج رسیده مثلا دختری که از پسری که حقوقش به زور 800 تومنه انتظار گرفتن جشن عقد چند میلیونی و طلا و جواهرات چند میلیونیه معلومه هنوز شعورش به حد سن ازدواج نرسیده چون فقط خودش رو میبینه و آینده رو نمیبینه اگه پسری با همچین دختری ازدواج کنه صد در صد اگه پسر مخالف خرج زیادی هم باشه آخرش دختر رو سر پسر سوار میشه و دختر به خواسته اش میرسه

ولی دختری که حتی ممکنه 18 سالش باشه ولی از الان به فکر آینده خودش و شوهرشه یعنی به سن ازدواج رسیده با اینکه میتونه رو سر پسر سوار شه ولی اینکار رو نمیکنه

علیرضا چهارشنبه 29 خرداد1392
امتحاناتم رو دادم همه رو با نمره بالا قبول شدم به جز انقلاب که با 8 انداختم :دی تو تاریخ کل دانشگاه فکر نکنم کسی تا حالا انقلاب افتاده باشه گند زد به معدلم
امتحانش رو خوب داده بودم ولی چون سر کلاس با استاد بحث سیاسی میکردم انداختتم
بعد از امتحانا با 4 تا از بچه ها رفتیم همدان اصلا خونه نرفتیم از جلو دره دانشگاه یه سره حرکت کردیم برا همدان خریم دیگه چه کنیم یکی از رفیقامون دانشگاه همدانه و اونجا خونه گرفته رفتیم پیش اون
خیلی خوش گذشت برا انتخابات هم همدان بودیم وسط شلوغیا من شده بودم لیدر یه پرچم انداختم دور سرم شعار میدادم همه میگفتن حدود 500 نفری جمع شده بودن آخرش یه خری گفت مرگ بر دیکتاتور و ملت جوگیر هم گفتن و دیدیم حدود 50 نفر یگان ویژه ریختن سرمون تا میخوریدم کتک زدنمون بعدشم فرار کردیم ولی خیلی حال داد
هر شب ساعت 11 میرفتیم سر کوه های اطراف همدان ستاره ها رو نگاه میکردیم آهنگ گوش میدادیم با ماشین و میرقصیدیم تا خورشید طلوع کنه و بعد میومدیم پایین و میخوابیدیم 
هیچ لذتی بالاتر از مسافرت رفتن با 8 نفر از رفیقا پایه نیست همش مسخره بازیه تو جاده همدان هم دو ماشینه بودیم پرشیا من بود یا یه 206 یکی از بچه ها همش چت میکردیم رو یه ماشین و از دوطرف آینه هاش رو میزدیم و فرار
جلو پلیس آهنگ کردی میزاشتیم و همه تو پنجره های ماشین و دستمالا به دست میرقصیدن طوری که پلیسا خندشون گرفته بود
همدان رو ریختیم به هم و برگشتیم
الانم رسیدم اهواز و خونم فردا میخوام برم دنبال کار ولی حتی نمیدونم چیکار 

علیرضا دوشنبه 30 اردیبهشت1392
موتور ماشینم جام کرد 2 میلیون دادم براش تا درستش کردن یک ماه دزفول بودم آواره خونه این و اون به خاطر ماشین که تعمیرگاه بود امروز رسیدم اهواز
پس فردا امتحانام شروع میشن 7 تاشون هم پشت سرهم از همین پس فردا باید برم امتحان بدم هیچی نخوندم هنوز
شهریه این ترم دانشگاه رو هم ندادم هنوز پولی نمونده برام میخوام کارت ورود به جلسه رو جعل کنم برم سر جلسه دعا کنید نگیرنم اگه گرفتنم بیچارم میکنن
800 تومن بدهکارم به دانشگاه خوب ندارم چیکار کنم اگه داشتم میدادم و کارت رو جعل نمیکردم
راستی میخوام تو این تابستون یه مقاله بدم دعا کنید مقالم چاپ بشه اگه ISI بشه شاید بتونم بورسیه بگیرم یعنی دنیام عوض میشه و از این وضعیت کامل درمیام تمام سعیم رو میکنم بقیش دیگه دست من نیست

دیگه هیچ خبری نیست الانم باید پاشم درسام رو بخونم وگرنه همه رو میوفتم

علیرضا یکشنبه 8 اردیبهشت1392
دانشگام دیروز هم صبح تا شب بودم امروز هم هستم فردا هم صبح تا شب دانشگام

کلاسم تموم شد یه کلاس خالی پیدا کردم نشستم تو نت تا  بقیه بچه ها بیان بریم دور دور تو شهر

فردا 3 تا امتحان میان ترم دارم موندم کدوم رو بخونم ولی بیخیال شدم هیچکدوم رو نمیخونم اومدم نت ولگردی
یکی دوهفته بیشتر از این ترم نمونده ترمه به قول معروف کم که همه جا میگن ولی ما که با دوستم حساب کردیم اندازه یه ترم مهر عادی بود
شما هم حساب کنید میفهمید همه چرت و پرت میگن بابا ترم مهر یک هفته از ترم بهمن کمتره میگی نه حساب کن
خیلی طولانی شد این ترم کی بشه تموم بشه راحت شیم

تابستون احتمالا برم یه مغازه ای جایی کار کنم بیکار نمیتونم بمونم الانم چندتایی شاگرد گرفتم خصوصی درس میدم درآمدش خوبه فقط بدیش اینه که بعضی جاها باید بری که نباید اونجاها باشی
مثلا میری تو یه خونه دانشجویی با 4 تا دختر تنها باید به یکیشون درس بدی خوب لامسبا حداقل من اومدم تو خونتون یکم لباس بیشتری بپوشید نه با تاب و شلوارک آدم اومده درس بده نیومده که .........

درکل حالم دیگه داره از دانشگاه بهم میخوره واقعا نیازه زودتر تموم بشه
بچه ها اومدم ما رفتیم فکر نکنم به این زودیا وقت کنم بیام نت
دوستان عزیز شرمنده به خدا بی معرفت هم نیستم

علیرضا چهارشنبه 14 فروردین1392
عید تهران بودم صبح ساعت 9 بیدار شدم دیدم اعصابا خرابه پرسیدم چی شده کسی جواب نداد رفتم سمت دستشویی که یکی گفت نرو آب قطعه تازه دوزاریم افتاد چه خبره همه داشتن میترکیدن صورت ها نشسته حموم نرفته همه کثیف ساعت 3 سال تحویل بود
ساعت 1 شد رفتم بیرون دیدم همسایه ها هم آب ندارن آدم و عالم داشتن به دولت فحش میدادن
برگشتم خونه تلویزیون رو روشن کردم زدم ماهواره دیدم هیچی نمیگیره همش پارازیته زدم شبکه 3 ایران تا سال تحویل شد هیچکس حتی به دیگری نگاه نمیکرد همه کثیف بودن و صورت ها نشسته بودن هیچکی اعصاب نداشت حضرت آغـــــا اومد تو تلویزیون چرت و پرت هاش رو بگه ما هم مجبوری نگاه میکردیم بعد از نیم ساعت آب اومد همه فقط داشتن میدوییدن برا حموم و دستشویی
عید جالبی بود همونطوری بود که دوست داشتم بدون هیچ تظاهری بدون هیچ روبوسی و تبریک گفتنی

چند روزه از لبخند و شادی روی لبای ملتی که از خیابونا رد میشن منم خوشحال میشم از عکس ها و شادی های دوستام تو فیسبوک به خاطر عید منم کلی خوشحال شدم ایشالا سال خوبی برای همه باشه

روزای اول عید یکی از فامیل هامون مرد رفتیم برای مراسمش یکی رو دیدم که خیلی دوست داشتن ببینمش ولی حتی سلام هم نکردم باهاش.... آخه نمیشد..... ملت حرف درمیوردن برامون چون دختر بود.... ببین تو چه فرهنگ چرت و مسخره ای زندگی میکنیم ولی اونم همش نگاه میکرد شاید منتظر بود من سلام کنم خیلی پشیمونم که نرفتم سلام کنم درکل بیخیالش فقط میخواستم ببینمش که چقدر بزرگ شده و چه شکلی شده همین نه بیشتر
علیرضا شنبه 19 اسفند1391
اگه تو دنیا عدالت وجود داشت............
اگه عدالت وجود داشت اون موتوری که کیف زن بی پناه رو دزدید دور میدون میزد زمین
اگه عدالت وجود داشت چند میلیون نفر 30 سال از عمرشون به خاطر طمع یک نفر نابود نمیشد
اگه عدالت وجود داشت محاکمه صدام با منصور حلاج یکی نمیشد
اون همه آدم بیگناه به دست نازی ها تو چرخ گوشت فرستاده نمیشد
اون همه سر بیگناه بالای دار نمیرفت
این همه خون برای دفاع از جان و مال ریخته نمیشد
یک بچه 18 ساله آفریقایی برای بردگی پیش یه بچه 18 ساله اروپایی نمیرفت
یه بار مصرف داروی سرطان 20 میلیون تومن نبود
کسی با گرفتن یه سرماخوردگی نمیمرد چون پول نداشت درمان کنه
بچه بدون سرپرست تا آخر عمرش تو سری خور و بدبخت نبود
یه دختر به خاطر رد کردن پیشنهاد جنسی قاضی پروندش به زندان محکوم نمیشد

اشتباه نکن تو دنیا عدالت برقراره این ماییم که داریم خرابش میکنیم
تو طبیعت همه چیز عادلانه تقسیم شده و تنها قانون طبیعت اینه که بخور تا خورده نشی برای تمام دنیا برقراره به جز انسان ها
کاش قانون ما هم بخور تا خورده نشی بود و برای همه یکسان بود ولی ما قانون گذاشتیم که بعضیا فقط بخورن و اصلا خورده نشن و بعضیا حق ندارن بخورن فقط باید خورده بشن و هیچی نگن اگه حرفی بزنن باید برن اوین یا اعدام بشن